|
من و بودنم و او
|

امتحان بچه ها رو ميگيرم.با يه خروار برگه ی دسته شده از كلاس ميام بيرون.لبخند به لب "خسته نباشيد" همه رو جواب ميدم؛كارتم رو از گردنم در ميارم.گوشيم رو نگاه می كنم.دخترك مسيج داده كه می تونم تا فلان ساعت خودم رو برسونم جلوی اتوبوسا كه با هم بريم دانشگاه برای انتخاب واحد مزخرف اينترنتی يا نه؟جواب ميدم كه آره،و خودمو ميرسونم.اشتباه ميفرستم به تو... اشتباه هميشگی.دستم عادت كرده به اسم تو... به فرستادن برای تو،فشار دادن اون دكمه هه كه روش عكس يه گوشی سبز داره برای تو...تو...تو...تو...
با هر سرعتی كه شده خودمو ميرسونم!هيچكس نيست!بهش زنگ ميزنم!در كمال خوشحالی و خجستگی ميگه تازه از خونه در اومدم!وای خدای من!اين دختر چی فكر كرده؟!كه همه مثل خودش علافن؟كه كار ندارن؟كه خجسته ن؟كه مشكل ندارن؟نمی دونم چرا ازش عصبانيم.شايد بخاطر حرفاش.تمام حرفهاش...دارم از شدت عصبانيت منفجر ميشم كه لرزش كوشيم رو حس می كنم!تویی...تعجب نكردی.ميگيی:باز اشتباه شد گل من؟ گل ِ من...گل ِ من... ديشب!يكدفعه همه ی عصبانيتم دود ميشه ميره هوا...ياد ديشب ميفتم.ياد تو و نفسات،اينكه وسط كار دوتامون قاه قاه می خنديديم و نمی دونستيم چرا!بعد هِی من با خنده دعوات می كردم كه داری همه ی حسمو می بری ها،شيطنت می كردی و گفتی الان ظرف دو دقيقه برش می گردونم!و برش گردوندی!خوب بلدی پسر...
ميشينه كنارم.حال تو رو می پرسه.ميگم خوبی و لبخند میزنم و ميگم چرا دير كرد؟من زير نور آفتاب خشك شدم!!شيشه ی آبم رو از كيفم در ميارم.هنوز كسی نيومده توی اتوبوس!ميشه يه سره خوردش!بدون اينكه بخوام بهش تعارف كنم،چون اصلا اهل تعارف نيستم،تا ته می خورمش.تموم كه ميشه ميبينم چشمای يه پيرزنه گرد شده سمت من!خودمو كاملا ميزنم به اون راه!!!هيچيی نميگه،نمی گم.به ديشب فكر می كنم ولی با تعريفاش از اين روزا كه همش پيشش بوده اما حالا كه برگشته دلش تنگه و بلاه بلاه نمی تونم ذهنمو روی داستانت متمركز كنم كه داشتی برام تعريف می كردی.موقعی كه آروم گرفته بوديم و توی بغل هم بوديم...نمی دونم چرا اعصابم رو خورد ميكنه وقتی ميگه:حالا كووووووووووو تا شما به رابطه ی الان ما برسيد!ميخوام همه ی زورمو جمع كنم تومشتم بكوبم تو صورتش و بگم كه اون موقع كه من و تو توی بالا و پايين رابطه مون بوديم تو اصلا...!! اما ميگم:آره خب... با ازدواج خيلی مسائل ممكنه تغيير كنه.ما هم كه ساليان درازی رو تا اين واقعه در پيش خواهيم داشت.و باز لبخند مسخره م رو ميزنم و بيرون رو نگاه می كنم كه يعنی نمی خوام در حقم لطف كنی و سعی كنی حرف بزنم كه بهتر بشم چون من عالی ام!چون دارم سعی می كنم به شب قبلمون فكر كنم و پر بشم از تمام حس های خوب.به حريم ما وارد نشو لطفا.ورود ممنوع!حتی شما دوست ِ دوران گذشته ی عزيز!